تبلیغات
زنان و دختران ایرانی - گفتگو و عكس هایی از شهره قمر در فیلم انعكاس

 

زنان و دختران ایرانی


صفحه اصلی| عضویت رایگان|نقشه سایت|میعادگاه بلاگ|گروه میعادگاه|سایت تفریحی میعادگاه
ویژه ها


عضویت

میعادگاه miadgah
میعادگاه جامعه ای از ایرانیان با بیش از 100000 هزار ایرانی .
شما هم به ما بپیوندید

برای عضویت در گروه میعادگاه كلیك كنید 
www.Miadgah.ir


 

تازه های سایت
تبلیغات


اطلاعات سایت

 آمار بازدیدها:

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :


  اطلاعات سایت :
كل مطالب :

كل نظرات :

  


 مدیران :

 miadgah (18)

آرتمیس (61)

نیوشا (0)

ستاره (0)

لینك های برگزیده
نظر سنجی
نظر شما در مورد تفکر فمنیست چیه ؟

تبلیعات

تبلیعات

 

گفتگو و عكس هایی از شهره قمر در فیلم انعكاس - مصاحبه با بازیگران زن ایرانی ,

گفت و گوی اختصاصی مریم مجیدی ، خبرنگار سینما روز با شهره قمر ، بازیگر فیلم انعکاس .

در ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان برایمان بگویید.
من متولد اول مهر ماه 1364 هستم. اصلیتم از سمت پدری کرد است. در واقع متولد کردستان هستم، منتها شناسنامه ام صادره از تهران است. ولی خب از افتخاراتم این است که بگویم من یک کرد هستم و محل تولدم یک شهرستان در کردستان بوده است. تحصیلات آکادمیک ندارم، رشته اصلی ام حسابداری است. عاشق هنر هستم. به موزیک خیلی علاقه دارم، خودم هم می شود گفت به یک نحو موزیسین هستم، گیتار را به صورت حرفه ای می زنم، آموزش هم می دم، البته در پی تشکیل یک گروه کر هم هستم.

چه طور شد که بازیگر شدید؟
در واقع کار اول من، یعنی شروع فیلمبرداری من، فیلم رئیس مسعود کیمیایی بود. که من روزی برای دیدن ایشون، کلا خیلی علاقه مند بودم به اینکه برم کارگردانان به نام و مطرح را از نزدیک ببینم. کما اینکه دیدن آقای مهرجویی رفتم، دیدن آقای عباس کیارستمی رفتم، دیدن آقای بیضایی و خیلی از کارگردانان به نام. خیلی دوست داشتم از نزدیک باهاشون برخورد داشته باشم....


گفت و گوى اختصاصی سینما روز با شهره قمر


گفت و گوی اختصاصی مریم مجیدی ، خبرنگار سینما روز با شهره قمر ، بازیگر فیلم انعکاس .

در ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان برایمان بگویید.
من متولد اول مهر ماه 1364 هستم. اصلیتم از سمت پدری کرد است. در واقع متولد کردستان هستم، منتها شناسنامه ام صادره از تهران است. ولی خب از افتخاراتم این است که بگویم من یک کرد هستم و محل تولدم یک شهرستان در کردستان بوده است. تحصیلات آکادمیک ندارم، رشته اصلی ام حسابداری است. عاشق هنر هستم. به موزیک خیلی علاقه دارم، خودم هم می شود گفت به یک نحو موزیسین هستم، گیتار را به صورت حرفه ای می زنم، آموزش هم می دم، البته در پی تشکیل یک گروه کر هم هستم.

چه طور شد که بازیگر شدید؟
در واقع کار اول من، یعنی شروع فیلمبرداری من، فیلم رئیس مسعود کیمیایی بود. که من روزی برای دیدن ایشون، کلا خیلی علاقه مند بودم به اینکه برم کارگردانان به نام و مطرح را از نزدیک ببینم. کما اینکه دیدن آقای مهرجویی رفتم، دیدن آقای عباس کیارستمی رفتم، دیدن آقای بیضایی و خیلی از کارگردانان به نام. خیلی دوست داشتم از نزدیک باهاشون برخورد داشته باشم. بر حسب اتفاق یعنی روزی که من رفتم دیدن آقای کیمیایی، سکانس های تیر خوردن پولاد کیمیایی بود در فیلم در همان دفتر آقای کیمیایی، یعنی در واقع هشتاد درصد فیلمنامه تمام شده بود.

 

که ایشان که من را دیدن، بنا به درخواست ایشان، گفتند بیایید و من نقشی را برای شما می آفرینم و شما بازی کنید و من به افتخار این پیشنهاد شان و به احترام شان که دست رد به سینه ایشان نزنم، رفتم و آن نقش را بازی کردم که در نهایت چیزی که از آن نقش ماند، در حد چند تا سکانس بود. اکثر پلان های من با آقای داریوش ارجمند در کاراکتر رئیس و با مهناز افشار، این ها درآمد، به خاطر اینکه اصلا قرار نبود من در این فیلم بازی کنم و خودم هم تمایلی نداشتم برای بازی در این فیلم. ولی خب گفتم صرفا برای اینکه دست رد به سینه استاد کیمیایی نزده باشم به خاطر همین قطعا اولین کار سینمایی ام را انعکاس معرفی می کنم. چون آنجا دیگه واقعا به زوایای شخصیتی من شناسنامه داشت و احساس کردم واقعا یک میدان است برای اینکه خودم را نشان دهم اگر توانایی است در من، واقعا احساس کردم می توانم در این فیلم و در این کار به نمایش بگذارم.

پس ورود تان به سینما با رفتن و دیدن کارگردان ها بوده است؟
بله.

آشنایتی هم داشتید که پیش شان رفتید؟
نه. من از طریق شاگردان و دوستان کارگاه آقای کیمیایی بود که رفتم. بالاخره آدم دوستان زیادی دارد که یکی شان شاگرد آقای تارخ هستند و یکی شان یک جای دیگه کار می کنند و... یکی از دوستان من، که لزومی نداره اسم شان را ببرم، باعث شدند که این ارتباط به وجود بیاید و خیلی اتفاقی بود چون دفتر آقای کیمیایی خیلی شلوغ بود و داشتن فیلمبرداری می کردن و همه می آمدن و می رفتن. من زرنگی کردم و رفتم لحظه ای خودشان در اتاق استراحت می کردن، در زدم رفتم داخل و با ایشان صحبت کردم. به گفته آقای کیمیایی من باید یک پدیده بشم و آقای کیمیایی گفتن به لحاظ چهره خاص تون، صدای خاص تون و فیزیکی که دارید مطمئنا شما یک سوپر استار می شوید. حالا ببینیم حرف شان تا چه حدی صحت داره.(با خنده)

اگر کسی از شما بپرسد که چگونه باید بازیگر شد و چگونه باید جلو رفت چه جوابی به او می دهید؟
من نمی توانم قضاوت کنم و یا توصیه ای بکنم. برای اینکه ورود من به سینما خیلی اتفاقی اتفاق افتاد. من نه دوره کلاس خاصی دیده بودم و نه تحصیلات آکادمیک داشتم. البته الان دارم به شدت روی بیانم کار می کنم. الان یک سری دوره های آموزشی فشرده، تا قبل از شروع فیلمبرداری کار جدیدم، را با یکی از تئاتریست های خیلی خیلی معتبر شروع کردم. تقریبا می شه گفت استاد خصوصی گرفتم که روی بیانم با من کار کنن. می خواهم اگر نقش کاملا متفاوت است، من هم بازی متفاوت تری داشته باشم. کسانی هستند که می روند زحمت می کشند، درس می خوانند و با تحصیلات آکادمیک وارد این حرفه می شوند. کسانی هستند که خیلی اتفاقی، مثل خیلی از بازیگران ما، وارد این عرصه شده اند. می توانم بگویم که ورود من هم کاملا اتفاقی بود. کما اینکه خودم خیلی علاقه داشتم به بازیگری. برای اینکه من در دوران دبیرستان و دانشجویی ام، کاملا علاقه مند بودم و گروه تئاتر را به عنوان سرگروه هدایت می کردم. از بچه گی هم مقلد صدای خانواده بودم، هر کی می آمد خانه ما و می رفت، من باید اداء آن را درمی آوردم. دلقک شده بودم. این حس و پتانسیل از بچه گی در من بود. من احساس می کردم این کاریزما را دارم که بتوانم بروم و روی آن سرمایه گذاری کنم.

چطور با آقای کریمی آشنا شدید؟
ایشان خودشان نه، ولی دستیار اول شان بازی من را در رئیس دیده بودند و همان یکی دو تا پلان کار خودش را کرده بود. که یک دختری با کاپشن زرد و با یک پوزیسیون اسلحه به دست، در فیلم رئیس مسعود کیمیایی بازی کرده است. به نظر آقای کریمی بازی من در رئیس، خیلی خوب بوده است. ایشان به من زنگ زدند و از من دعوت کردند که به دفتر شان بروم. من وارد دفتر شان که شدم، گفتند متأسفانه چهره تان به این کار نمی خورد. منم خب مقنعه و مثل همیشه مانتو شلوار ساده. آقای کریمی گفتند ما یک زن کاملا وحشی و آنچنانه می خواهیم. من هم گفتم که به هر حال با من تماس گرفتید و من هم آمدم خدمت تان. یک تست بازیگری از من گرفتند. گفتند با این بازی خوب کاشکی چهره تان هم می توانست در بیاد. من خداحافظی کردم و رفتم. دو روز بعد مجددا با من تماس گرفتند و گفتند که شما تشریف بیاورید که ما امتحان های گریم را هم روی صورت شما انجام بدیم تا ببینیم چهره شما تا چه حدی جواب می دهد. لنز های مختلف چشمی برام استفاده شد، گریم های مختلف، خیلی اذیت می شدم، گریم من کاملا چهار پنج ساعت طول می کشید. تا آن قب قب، آن بینی و آن لب و دهان را عوض می کردند، خیلی اذیت می شدم. ولی خب در نهایت خیلی خوشحال شدم وقتی نتیجه کار را دیدم. اصلا من نبودم.

 

جایی پیش آمد که کار برای تان سخت شود؟
روز های اول بازی ام، آن پلان کافی شاپ، من یادم است که از آنجا دیگر گفتم من بر می گردم تهران(با خنده). من نمی تواتم. واقعا نمی تواتم. چون آن پلان اصلا در فیلمنامه هم قرار نبود که باشه. قرار بود ما فقط سوار کالسکه شویم و بریم قهوه بخوریم. هیچ دیالوگی در کار نیست. هیچ ریکشنی در کار نیست. یک جورایی غافلگیر شده بودم. آن پلان و آن سکانس خیلی اذیت کننده بود. چون من برای اولین بار جلوی کامبیز دیرباز، یک بازیگر حرفه ای بودم. البته نمی گم که احساس می کردم که شاید در بازی از ایشان کم بیاورم، چون احساس می کردم که اگر سعی ام را بکنم، حالا نه نسبت به ایشان، نسبت به خودم می توانم بازی قابل قبولی را ارائه بدهم. آقای دیرباز در آن لحظه ها خیلی کمکم کردند؛ با آن تمرکز های که به من می دادند و... من احساس می کنم واقعا اگر نقش مقابل من را کسی جز آقای دیرباز بازی می کردند، من نمی توانستم. به ایشان و خانم شان واقعا ارادت دارم. در آن سکانس من به خانم آزیتا موگویی(همسر آقای کریمی)، مدیر تولید پروژه، گفتم آزیتا جان من دیگه نیستم. چون آن بازی درنمی آمد. دوباره می گفتن با غلوه بیشتر. من گریه کردم و گفتم من این نیستم. گفتن اتفاقا بازیگر خوب، بازیگری که آن چیزی را که نباشه بازی کنه. من یک حرفی را در نوشته های رابرت دنیرو خواندم که گفته بود، بازیگر واقعی کسی است که نقشی را که خودش نیست و 180درجه با کاراکتر خودش فاصله دارد، بازی کند. افتخاری نیست که آدم بیاد و یک نقش مثبت را بازی کنه. من فکر می کنم سخت ترین بازی زندگی ام در انعکاس بود. چون زمین تا آسمان با خودم فرق داشت.

نظر تان درباره بازی خودتان در انعکاس چه است؟
من بعد از اینکه بازی خودم را در انعکاس دیدم، به عنوان کار اول و کار حرفه ای جلوی دوربین، نمی گم خیلی بد بود، خب برای کار اول بازی ام خیلی نقات ضعف داشت. الان که بازی ام را می بینم، فکر می کنم شاید می توانستم بهتر از این باشم.به هر حال تجربه اول دیگه، انتظار بیشتر از من نباید داشته باشید.

آیا شنیده بودید در فیلم انعکاس گریمتان باعث شباهت چهره تان با خانم پرستو گلستانی شده بود؟
جدا؟ نشنیده بودم. البته می شنیدم که این اصلا تو نیستی. خب این کاملا یک خانم مشکی بود، ولی من تقریبا بورهستم و آن نقش از خودم چاق تر بود و من در یک دوره یک ماهه، می توانم بگویم 6-7 کیلو اضافه وزن پیدا کردم برای اینکه به آن نقش بخورم. آقای حاجی میری و آقای کریمی اعتقاد داشتن که این زن باید پر باشه، چاق باشه، قب قب داشته باشه و سنش باید بالا باشه. نمی خواهم بگویم که حرکت بازیگران هالیوودی را انجام دادم، ولی کمتر کسی در ایران پیدا می شود که چنین کاری را بکند و یا اینکه چهره خودش را زیر سوال ببرد. من واقعا این چیزها برایم مهم نبود و فقط می خواستم بهم بگویند بازیگر خوب، نمی خواستم بگویند چقدر خوشکله.

الان مشغول چه کاری هستید؟
الان قرارداد کار دوم ام را امضا کردم و در واقع دومین همکاری من با سبحان فیلم است. و باز یکی از نقش های اصلی فیلم را ایفا می کنم و خیلی هم خوشحالم از این بابت.

این نقش هم مثل نقش انعکاس است؟
کاملا نقطه مقابل آن است. نقش یک روزنامه نگار چادری و کاملا یک پوزیشن دیگه است. چون من اعتقاد دارم بازیگر نباید در یک نقش تکراری و کلیشه ای بشود. اگر من نقش فرشته را بازی کردم، اینجا در نقش X کاملا نقطه مقابل آن قیافه، آن کاراکتر، آن گریم و اصلا دیگه شما من را نمی شناسید. و یکی از خصوصیات خودم را به عنوان یکی از نکات مثبت خودم بگم، صورت فوق العاده گریم خوری دارم. یعنی وقتی گریم من را در انعکاس می بینی، یعنی کسی الان من را نمی شناسه. شخص من عقیده دارم وقتی بازیگر می ره جلوی دوربین نباید خودش باشه. خیلی ها را من دیدم که به محض اینکه می خواهد چره شان زیر سوال برود، می گن نه ما این نقش را بازی نمی کنیم، چون می خواهیم همیشه زیبا باشیم. ولی من اینجوری نیستم، یعنی وقتی تست گریم شدم و خودم را در آینه دیدم، کاملا یک زنی بود که خب از سن واقعی خودم 10-15 سال بزرگ تر نشان می داد، لنز های مشکی، آرایش یک زن آنچنانه و اصلا برام مهم نبود چون من جلوی دوربین که می رم فراموش می کنم شهره قمر هستم. من آن کاراکتری هستم که قرار است بازی کنم. ولی در این نقش خیلی خوشحالم که در واقع این کاراکتر خیلی به خودم نزدیک است. یک زن کاملا آرام، تودار و مذهبی و خیلی خوشحالم که این نقش به من پیشنهاد شد و نقش مقابل اولین کارم را دارم بازی می کنم.

دوست دارید در بازیگری به چه درجه ای برسید؟
خب مسلما به یک درجه ای که بشود اسمم را گذاشت سوپر استار. من فکر می کنم این آرزوی هر بازیگری است.

نام بازیگران مورد علاقه ی تان را نام ببرید ؟
فاطمه معتمد آریا، هدیه تهرانی، رضا کیانیان، پرویز پرستویی نازنین و آقای عزت الله انتظامی.

دوست دارید با این عزیزان تجربه بازی داشته باشید؟
صد در صد. اصلا یکی از افتخارات من اینکه یک روزی بتوانم با آقای پرستویی یا کیانیان بازی مقابل داشته باشم.

دوست دارید با کدام کارگردانان همکاری داشته باشید؟(به غیر از آقای کیمیایی)
کار کردن با آقای کیمیایی که یکی از افتخارات من بود. من همه کارگردانان را دوست دارم و به شان احترام می گذارم؛ چرا که احساس می کنم هر کارگردانی نسبت به خودش یک سری استعداد ها دارد. این نیست که من بگم چون برای اولین بار رفتم جلوی دوربین مسعود کیمیایی، پس من باید قدرت انتخابم را از دست بدم، چون من اولین تجربه ام با سلطان سینمای ایران بود، این نیست. ممکن من برم در اوج سوپر استاری ولی با یک کارگردانی که کار اولش است کار کنم. برای اینکه ما باید با همدیگه تعامل داشته باشیم، به همدیگه کمک کنیم، کما اینکه ایشان به من کمک کردند یا آقای کریمی به من کمک کردند. من هم سعی می کنم، به کسانی که دوست دارند بازیگر شوند، کسانی که تازه می آیند در این کار و به کارگردانان تازه کار کمک کنم. این نیست که من فقط با کارگردانان خوب و مهم کار کنم، نه این نیست.

وضعیت سینمای ایران را چه طور ارزیابی می کنید؟ (در مورد پیشرفت یا پسرفت )
نمی توانم بگویم پسرفت می کند، برای اینکه وقتی فیلم ها و به خصوص سطح کیفی فیلمنامه ها را دارم مقایسه می کنم، از لحاظ کیفیت بخواهم در نظر بگیرم، روند خوبی داشته است. حالا ممکن است فروش فیلم ها به لحاظ مالی و تجاری یک مقدار ضعف پیدا کرده باشد، ولی به لحاظ کیفی سطح فیلمنامه ها کاملا نسبت به قبل بهتر شده است.

به غیر از بازیگری فعالیت و شغل دیگری هم دارید؟
بله. در واقع مربی ایروبیک هستم، در یکی از باشگاه های خصوصی در حال تدریس ورزش هستم. شاگرد های خوبی دارم. ورزش یکی از رکن های اصلی زندگی من است. شاید بتوانم بگویم که بیشتر اوقات فراغت ام را ورزش می کنم، اسب سواری می کنم و کار مربی گری می کنم.

در کودکی چه طور بچه ای بودید؟ آیا در بچه گی هم علاقه ای به بازیگری داشتید، به تئاتر های مدرسه و...؟
کاملا. تئاتر های عروسکی مخصوصا، خیلی کار می کردم. چون من بیشترین دوران کودکی ام را در شهرستان بودم و چون شهرستان امکانات اش زیاد نبود، کار تئاتر های عروسکی می کردیم. خیلی شیطون بودم، خیلی شیطون بودم. الان دوستان هم دوره ایم من را می بینند، می گویند ما می دانستیم تو یک چیزی می شی(با خنده)، تو یک کاری می کنی، تو آدم معمولی نبودی. آن همه بالا و پایین داشتی و خیلی شلوغ بودم، مثلا اداء معلم هایم را در می آوردم، تقلید صدای دبیر هایم را در می آوردم، شلوغ می کردم.

انظباط تان چند بود؟
انظباط ام همیشه باور کنید بیست بود. این را دیگه بالاخره دبیران ام مصاحبه هایم را می خوانند و می بینند. وافعا آدم منظبطی بودم، بچه تنبل و شلوغی نبودم، خیلی شیطون بامزه بودم. من سه سال دانش آموز ماردم بودم، چون پدر و مادر من، جفت شان دبیر آموزش و پرورش بودند، البته الان بازنشسته شدند. واقعا آدم مرتب و با نظافتی بودم، ولی شیطون بودم، مثل بچه های دیگه ای که فقط درس می خواندن و سر شان در درس و مشق بود، نبودم. همش دوست داشتم یک اتفاقی بیفتد، بادکنک می ترکاندیم در گوش این و آن، آب می پاشوندیم.

درس تان چه طور بود؟
خوب بود. خیلی خوب نبود.

پس اهل کتاب هستید؟
اوقات فراغتی را که دارم جز ورزش، دیدن فیلم های روز دنیا است، خیلی فیلم می بینم، و همینجا جا داره به کسانی که واقعا علاقه دارند به بازیگری، حتما باید فیلم ببینند، کتاب بخوانند و مطالعه داشته باشند. دیدن فیلم و مطالعه مکمل هم هستند و دیدن یک سری دوره های آموزشی بازی و بیان خیلی مهم است که متأسفانه من یا فرصت اش را نداشتم یا وافعا آن اتفاق برایم نیفتاد. من تا یک و ماه نیم دیگر، که فیلمبرداری فیلم جدید ام آغاز می شود، دارم با یکی از اساتید تئاتر بازی و بیانم را قوی می کنم.

خانم تهرانی در دوران بچگی به گفته ی خودشان بعد از تماشای فیلمی در مقابل آینه ادای بازیگر فیلم را در می آوردند، شما هم به سراغ آینه می رفتید ؟
نه ولی خودم را در قالب آن کاراکتر می گذاشتم و جو گیر آن نقش می شدم. آدم وقتی بچه است، از یک چیز هایی خوش اش می ِآید که وقتی بزرگ می شی، به آن می خندی.

شده در اتاق تنها باشید و در حال تمرین ، خانواده صدایتان را بشنوند که با خودتان حرف میزنید ؟
بله کاملا. ترمرکز های گریه، خندیدن ها، خندیدن های درست و اصولی و ... من الان این فیلمنامه ای که دست ام است، سه چهار ماهه دارم مطالعه می کنم، الان تازه دارم خودم را به آن کاراکتر نزدیک می بینم. کلا تمرین برای یک بازیگر، خصوصا تمرین بیان، می تواند خیلی در روند بازی اش تأثیر بگذارد. بیان 50 درصد قضیه است و چهره و بازی و ریکشن هم 50 درصد قضیه. این ها باید مکمل هم باشند.

شما روزنامه هم می خوانید ؟ یا مجله ی خاصی هست که الآن در ذهنتان باشد ؟
بله . کاملاً . مجلات مختلفی را می خوانم . معمولاً مجله ی خانواده را می خوانم که حالا خودم هم با آن ها مصاحبه داشتم .

مثلا مجلات سینمایی یا خانوادگی یا بهداشتی یا ... ؟
فرقی برایم نمی کند . مثلاً روزنامه ی همشهری یکی از روزنامه هایی است که من هر روز برایم می آید دم منزل و اصلاً خانوادگی همشهری خوان هستیم یا روزنامه ی ایران که پدرم اصلاً روزنامه خوان هستیم ولی حالا مجلات متفرقه مثلاً مثل همین زندگی ایده آل و این ها را معمولاً و مخصوصاً این که از ما ها هم صحبت می شود ، از بازیگر ها هم مطلب می نویسند ، خوب به طبع آدم تحریک می شود می رود می گیرد که ببیند که چی درباره اش نوشتند ، اصلاً اوضاع از چه قرار است ؟ نقاد ها این سری چی گفتند ؟
آن قدر نقد در مورد من نوشته شد ، آن قدر من اذیت شدم . البته ببینید من می گویم که من موفق شدم .
یعنی احساس می کنم که موفق بودم که این قدر نقد ها به سوی من آمد . چون آدم تا زمانی که مطرح نشود هیچ نقدی بهش نمی شود و من احساس می کنم که یکی از دلایلی که شاید موفق تر از قبل عمل کنم همان نقد های بد بود و نقد های خوب . من می گویم نقد خوب بهتر کمک می کند به آدم ، نقد بد با یک مقدار انرژی حالا مثلاً بد تر ولی بالاخره همان جهت را به بازیگر می دهد . چرا ؟ برای این که بازیگر احساس می کند که دیده شده و حالا وقتش است که دیده تر بشود ، پس دیده شده چون نقد دارد در موردش می شود .
خب نقدهای خوب هم در مورد من زیاد بود . همین روزنامه ی همشهری یکی دوتا نقد خوب در مورد من داشت . من واقعاً خیلی افتخار کردم به این که در کنار آدم های کم سواد ، آدم های بی سواد ، آدم های با سواد و با شعور هم وجود دارند . چون وقتی آدم در یک قالب و یک کاراکتر قرار می گیرد هنوز بعضی ها نمی فهمند که این آن کاراکتر نیست . این یک بازیگری است که دارد آن نفش را بازی می کند ، هنوز این را نفهمیدند که یک بازیگر ممکن است یک نقش قاتل را بازی کند ، درفعه ی بعد نقش یک روحانی را بازی کند . متوجه اید ؟ این کار یک بازیگر است . این کار ما است و به خاطر این نقدهایی که درباره ی من شد ، من همیشه گفتم یکی از ساختار های اصلی بنیان یک بازیگر نقد است . اگر نقدی وجود نداشته باشد بازیگری هم وجود ندارد . زمانی یک بازیگر موفق می شود که در موردش نقد بنویسند ، نقدش کنند و این اتفاق ها برای من افتاد و من از این بابت بسیار خوشحالم و ممنونم از کسانی که اتفاقاً در موردم نقد بد هم می نویسند . چون این ها باعث می شوند که کارکرد من و بازی من بهتر بشود .

تا حالا شده است که خودتان هم نقد کنید ؟
بله . کاملاً . خودم ، خودم را نقد می کنم ، از دوستانم می خواهم که من را نقد کنند .

نه . خودتان مثلاً مهناز افشار را نقد کنید .
ببینید من احساس می کنم که این قضیه هنوز دز ایران جا نیفتاده که ما به هم دیگر اجازه بدیم که در موردمان نقد کنند .
ناراحت می شوند .
ناراحت می شوند . شاید خود من که الآن دارم این صحبت را می کنم فردا اگر همین خانم مهناز افشار که نام بردید بخواهد در مورد من نقد کند زنگ بزنم و باهاش برخورد کنم . کارایی که ایرانی ها می کنند . از این ایرانی بازی های این شکلی . الآن تو این شکلی گفتی پس من هم فردا می روم می کوبمت ، من هم این جوری می گویم .

حالا نظرتان راجع به خانم افشار چیست ؟
خانم افشار یک بازیگر بسیار توانایی است و به نظرم امکان ندارد یک بازیگری آن پتانسیل و آن کاریزما را نداشته باشد و بخواهد مطرح شود ، امکان ندارد . یعنی شما به هر واسطه ، به هر حربه ای هم که بخواهید وارد سینما بشوید مثل این مافیا بازی هایی که می کنند . حالا یکی پول می دهد ، یکی پارتی دارد ، یکی نمی دونم عمه اش بازیگر است ، یکی مادرش کارگردان است ، یکی پدرش کارگردان است .
حالا کم هم نیستند دیگر در سینما . حالا من توهین نمی خواهم بکنم . بعضی هاشونم واقعاً این استحقاق را داشتند که بازیگر مطرحی بشوند ، با وجود این که پدرشان هم کارگردان بوده ، یا مادرشان هم کارگردان بوده ولی سریع ثابت کردند که خودشان هم بازیگر خوبی بودند که به این مرحله رسیدند .
شاید می شود گفت مثل باران کوثری .
دقیقاً . مثل باران کوثری . مثل گلشیفته فراهانی که به نظر من یک بازیگر فوق العاده است . یعنی اگر هنرپیشه پدرش هم در این بازار کار نمی کرد ، اصلاً این کاره هم نبود ، مطمئنم برای گلشیفته اتفاقات خیلی خوبی می افتاد و خیلی های دیگه ، حالا نمی خواهم مثال بزنم ولی متاسفم برای کسانی که این کاریزما و این پتانسیل را ندارند و می آیند و یک الگو سازی خیلی بد می کنند . چون می دانید که به هر حال فوتبالیست های ما ، به هر حال بازیگرهای ما الگو هستند . به هر حال ورزش کار های ما ، به هر حال آدم های معروف ما برای جوان ها الگو می شوند . من متاسفم . من خواهش می کنم از کسانی که واقعاً قابلیت بازیگری را ندارند و می دانند که فقط احساس می کنند که می آیند و یک مانکن را به نمایش می گذارند و می روند اصلاً هیچ وقت نیایند و الگو سازی غلط نکنند .
همین نقد خیلی خوبه . این سوالی که از من کردید ، امیدوارم که در سینمای ما این اتفاق بیفته که یک روزی آن قدر ما ظرفیت داشته باشیم و آن قدر سطح ظرفیتمان برود بالا که بتوانیم همدیگر را نقد کنیم .
همین خانم افشاری که شما گفتید مثلاً یک روزی بیاید و بگوید که شهره ی قمر تو ای کاش به جای بازی در این پلان این بازی را می کردی و من با کمال میل این را قبول می کنم چون من احساس می کنم که این هم به بازی من کمک می کند ، هم فرهنگ نقد سینمای ما کمک می کند .
خانم افشار بازی فوق العاده ای داشتند در انعکاس و من احساس می کنم که نسبت به ایشان اصلاً در جشنواره یک مقدار بی مهری شد .
به خیلی ها . جشنواره ی فجر که اصلاً داستانی دارد !
دقیقاً . نه من احساس می کنم واقعاً نسبت به خانم افشار در فیلم انعکاس در جشنواره ی فجر یک مقداری در واقع کم مهری و کم لطفی شد .

فیلم به همین سادگی را دیده اید ؟
بازی خانم هنگامه قاضیانی را دیدم . به نظر من یک بازیگر فوق العاده است . یک بازیگری است که کاملاً تمام آن خصوصیات یک الگوی واقعی را برای طرفداران خودش دارد .

اگه بخواهید یک مقداری راجع به فیلم نامه ی به همین سادگی صحبت کنید ، فکر می کنید چه چیزهایش به چشمتان می آید ؟
ببینید در مورد فیلم نامه من زیاد ، کلاً نه تنها راجع به به همین سادگی که به نظر من یک فیلم درام اجتماعی کاملاً خوب بود ، به نظرم از فیلم نامه های موفق بود . نمی خواهم نقطه ی ثقلش را بگویم و نقاط ضعف و قوتش را بگویم ولی در کل می توانم در یک جمله اجمالاً و مختصر برایتان بگویم که فیلم نامه ی خوبی داشت . یعنی همه ی زاویه های ساختاری فیلم همه چیزش به هم می خورد ، توازن داشت ، هماهنگی داشت .
اگر بخواهید بگویید که مشوقتان در این عرصه که بوده ، چه کسی را اسم می برید ؟
پدرم را .
پدرتان هم شخصیت هنری دارند ؟
نه خیر ولی پدرم به شدت عاشق هنر است . موسیقی ، بازیگری و من احساس می کنم که پدر من هم بازیگر خوبی می شد . برای این که آن استعدادها را در پدرم هم می بینم . آدم بسیار شوخ ، با مزه و با وجود این که یک کاراکتر کاملاً جدی و فرهنگی دارد به لحاظ این که خب 40 سال برای فرهنگ آموزش و پرورش و برای فرهنگ این مملکت زحمت کشیدند واقعاً ولی خب در این حال یک کاراکتر بسیار جذاب و دوست داشتنی هستند .
یک جورهایی دوست داشتند که شما وارد این عرصه بشوید .
کاملاً .
مادرتان چطور ؟
مادر هم دوست داشتند ولی مادر مایل بود که من درس بخوانم .
مثل همه ی مادرها معمولاً .
دقیقاً . مادر می گفت درس بخوان ، مثلاً کارمند شو ، دکتر شو ولی این که بخواهد مخالفتی بکند در حد عمل کرد و این ها نه که بگوید نه ، تو نباید بازیگری کنی . پدر مادر من اصلاً کلاً خصوصیتشان این است که از بچگی استقلال خاصی به بچه هایشان می دهند . محدود نمی کنند و این استقلال نه به معنای این که خودشان هیچ گونه نظارتی روی تربیت و یا روی روند زندگی بچه هایشان نداشتند ولی خب خیلی سعی می کردند که به آن توانایی هایشان پر و بال بدهند و در عین حال کنترل شده این را پرورش بدهند برایشان .
آیا الگویی در بازیگری دارید ؟
نه ولی خب بازیگرهای خیلی مطرحی هستند در دنیا که من واقعاً دوستشان دارم و از بچگی حالا نه به عنوان الگو ولی خب دوست داشتم که از بازیهایشان بدزدم ، چیز یاد بگیرم .
پس نمی شود گفت شخص خاصی را الگو قرار می دهید ؟
شخص خاصی نه ولی به کارگردان های بزرگ و بنام مثل تارنتینو مثل وودی آلن و بازیگران خوب مثل Charlize Theron .
Charlize Theron را خیلی دوست دارم در بازیگرهای هالیوودی . رابرت دنیرو ، مارلون براندو ، آلپاچینو این ها بازیگرهای واقعاً الگو سازی هستند ولی نه این که بگویم مثلاً یک الگویی کاملاً تصویب شده ای برای من وجود داشته نه .
آخرین فیلمی که دیدیده اید چه بود ؟
من فیلم هایی که دوست دارم را خیلی تکراری می بینم . خب فیلم زیاد دیدم ولی آخرین فیلمی که دیدم فکر می کنم North Country بود با بازی خانم Charlize Theron و در فیلم های ایرانی ، فیلم هایی که روی اکران بود فکر می کنم زن ها فرشته اند بود آخرین فیلمی که دیدم .
انعکاس را در اکران خصوصی اش دیدید یا در کنار مردم ؟
رفتم سینما. اولین اکرانش را در سینما استقلال بود رفتم دیدم ، ولی خب هیچ کس من را نمی شناخت .
احساس نکردید که وقتی که شما رو پرده اید مردم چه احساسی نسبت به شما دارند؟
ببینید دقیقاً از سکانس های من به بعد قل قله افتاد در سینما . نمی دونم خودتان به یاد دارید این قضیه را یا نه ولی هر کسی رفته سینما می گوید دقیقاً از سکانس اصفهان به بعد بود که فیلم برای مردم جذاب شد .
دقیقاً .
یعنی تا آن موقع روند فیلم خیلی ملو ، خیلی خسته کننده می شود و یهو آن بالانس از اصفهان و از پلان های من و آقای کامبیز دیرباز شروع می شود .
این به خاطر بازی خیلی خوبتان بوده .
آن که نظر لطفتان است .
در حالیکه شاید عده ای چهره ی شما برایشان آشنا نیست اما اسم شهره قمر خیلی سریع در ذهنشان نقش بسته است آیا با این نظر موافق هستید ؟
من یک نکته ای را به شما بگم ، اسم دهان پر کنی دارم . نسبت به کارهایی که کردم اسمم خیلی بیشتر پیچیده . متوجه اید چی می گویم ؟ ما خیلی بازیگرها را داریم ، حالا نمی خواهم اسم ببرم چون کاملاً غیر حرفه ای است و کار درستی نیست ولی 30 تا فیلم ، حالا 30 تا نه ولی 5 یا 6 تا فیلم 35 یا سریال مثلاً نقش اول تازه بازی کردند تازه هنوز وقتی اسمشان را می بری می گویند کدام است ؟
اونی که مثلاً ....
آهان خب ، نه . بعد اشتباه هم می گیرند تازه یک وقت هایی ولی من یک فیلم بازی کردم ، انعکاس ، هر جا می گویم شهره ی قمر می گویند آره . می شناسند . شاید به خاطر نمی دانم جنس کاراکتری بوده که بازی کردم ، شاید به خاطر تبلیغات بوده . البته لازم به ذکر است که این هم به شما بگویم که من آنونس ها و تیزهای تبلیغاتی فیلم انعکاس را خودم با صدای خودم در تلویزیون و سینما گفتم . برای اولین بار یک زن در سینما آنونس گفته که مجوز این کار را جناب آقای سعید حاجی میری گرفته بودند . تیزرهای تلویزیونی و آنونس های سینمایی را خودم با صدای خودم در استادیو ضبط شد و گفتم .


این خیلی برایم خوشایند بود که خودم اسم خودم را مثلاً می گفتم با معرفی شهره ی قمر . خوشایند بود . یعنی هم صدای آنونس خودم را ، هم بازی خودم را برای اولین بار که دیدم ، خب قبلش فکر می کنم هنوز انعکاس نیامده بود . فیلم زن ها فرشته اند بود رفتم دیدم ، آنونس های انعکاس را داشتند قبل از این که فیلم پخش بشود نشان می دادند ، آن جا برای اولین بار صدای خودم را و آنونس های فیلم خودم را دیدم .
چه احساسی داشتید ؟
آن قدر به وجد آمده بودم می خواستم داد بزنم سالن سینما ولی خب نمی شود می دانید که به هر حال یک سری چیزها را باید کنترل کرد . سریع جو گیر می شوم . من آدم به شدت احساسی هستم . من خیلی معتقد به ماه ها نیستم ولی شاید به خاطر این است که من متولد ماه مهرم . به شدت احساساتی هستم و سریع کنترل می کنم . در اوج ناراحتی سعی می کنم سریع فروکش کنم ، در اوج خوشحالی هم سعی می کنم به خودم مسلط بشوم ولی کلاً آدم مهربانیم . ظاهرم شاید خیلی خشن باشد ، خیلی جدی باشد ولی آن هایی که من را می شناسند یا می آیند در زندگیم و می آیند در زندگی خصوصی ام می گویند که چه قدر با ظاهرت فرق می کنی ، چه قدر مهربانی .
گفتید مربی گری شغل دیگرتان است ؟
من مربی ایروبیک در یک باشگاه هستم ، تقریبا حساب داری هم می کنم ، البته نه این که بروم جایی استخدام بشوم بنشینم پشت میز و این ها . حساب های شرکت های مختلف را ، شرکت هایی که باهاشون کار می کنم می آورم منزل با دقت فراوان ، چون می دانید آدم کافی است خسته بشود و نوک خودکار برود روی یک رقمی یک سیستم و یک شرکت به هم بریزد . خیلی کار حساب داری را به شکل حرفه ای نمی خواهم چون خیلی سخت است ، خیلی تمرکز می خواهد و خیلی دقت می خواهد و این سه تا را با هم یعنی کار مربی گری ورزش و هم حساب داری و بازیگری واقعاً سه تا کار طاقت فرسا است . این سه تا با هم جواب نمی دهد .
گفتید که گیتار هم تدریس میکنید ، آیا این هم یک شغل برایتان محسوب می شود ؟
نه . در حدی که بخواهم به دوستانم تدریس کنم و زمانی که اگر خدا بخواهد گروه کر خانم ، گروه 6 - 7 نفره ی خانم تشکیل بشود ، می خواهم به شکل حرفه ای بنوازیم ، کنسرت هایی که داده می شود .
الآن خیلی خوب دارند به خانم ها در عرصه ی موزیک بها می دهند و خیلی دارند بهشون کمک می کنند . الآن ما خیلی راحت می توانیم فعالیت شرعی ، قانونی و مستمری داشته باشیم ما خانم ها در ایران و این فضا را برای ما فراهم کردند خوشبختانه در مملکت خودمان و از این بایت خیلی خوشحالم ، ازشون هم کمال تشکر را می کنم .
کمی خصوصی تر ، شما تک فرزند هستید ؟
نه خیر ما دو تا خواهر هستیم . بهترین دوست و رفیق من خواهرم هستند . آدم رفیق بازی نیستم . دوست های بسیار بسیار محدودی دارم . در جمع های مختلف زیاد شرکت نمی کنم . نه این که آدم منزویی باشم ولی بیشترین خلوتم خلوت خانواده است . یعنی بیشترین خلوت و دور همیم با خانوادم است . فقط جمع های خانوادگی . یعنی که مثلاً با دوستانم باشم و این ها زیاد نه .
خواهرتان علاقه به بازیگری ندارند ؟
نه . ایشان دو سال از من بزرگ تر هستند و خیلی برایشان احترام قائل هستم ، خیلی به من چیز یاد می دهند . می شود گفت یک جور مدیر برنامه است برای من . من به مدیر برنامه هیچ اعتقادی ندارم واقعاً . یعنی اگر به آن مرحله ی سوپر استاری هم برسم بعید می دانم که یک زمانی بخواهم این کار را بکنم .
مدیر برنامه ها کار ما را هم سخت کردند .
من هیچ اعتقادی ندارم به این قضیه ولی مدیر برنامه در حدی که بخواهد به من مشاوره بده که تو این نقش را ، من الآن 6 -7 تا فیلم نامه دارم خانه و می آید (خواهرش را می گوید) به من گوید که مثلاً این سریال را فعلاً کار نکنی بهتر است برایت . من پیشهاد سریال خیلی داشتم و دارم . سریال های نقش یک حتی و شاید کم تر کسی باشد که از آن دستمزد و از آن معروفیت سریع تلویزیونی بگذرد ولی من این کار را فعلاً نمی خواهم بکنم ، نه این که بگویم هیچ وقت نمی خواهم این کار را بکنم . ممکن است دو سال دیگر همین جا بنشینیم بگویم خانم مجیدی یادتان است گفتم نمی خواهم تلویزیون کار کنم ، ولی الآن می خواهم کار کنم . نمی خواهم بگویم اصلاً به کار تلویزیونی علاقه ندارم ، فعلاً نمی خواهم کار کنم . یک سری مشاوره های این شکلی به من می دهد . دوست خوبی است برایم و کلاً خانوادگی هستم دیگر . آدم مامانیی ام (با خنده) .
پس این جوری که می فرمایید روی انتخاب هایتان هم خیلی سخت گیرید .
بسیار . بسیار آدم سخت گیری هستم . من باید گزیده کار باشم . من یک بازیگر گزیده کار هستم . من الآن بعد از انعکاس باورتان می شود کار نکردم . یعنی از بعد از انعکاس یک سال و شش ماه من بی کار بودم به خاطر سخت گیری هایم در انتخاب نقش . می توانستم راحت سه چهار تا کار 35 پیشنهاد داشتم ، هنوز فیلم نامه هایش دستم است ، بروم و بازی کنم و امسال مثلاً سه تا چهار تا کار داشتم ولی می خواهم یک بازیگر باشم که وقتی می گویند شهره ی قمر بگویند آن بازیگر که می آید یک فیلم بازی می کند ولی دیده می شود ، بعد دوباره بازی نمی کند تا دوباره یک فیلم دیگر که واقعاً باز هم دیده می شود .
من اعتقاد دارم که من باید کارهایی بکنم که دیده بشود . ممکن است من الآن یک کار 35 هم بازی کنم ولی دیده نشوم ، خب چه فایده ؟ شاید حد اقل من این جوری باشم ، شاید اشتباه من است نسبت به نظرهای دیگران و یا بازیگرهای دیگر ولی من اینم .
فکر می کنید خانم ترانه علیدوستی هم همین راه را دارد می رود ؟
من هیچ قضاوتی نمی توانم بکنم راجع به ایشان . با تمام احترامی که برای همه ی بازیگرها قائلم ایشان بازیگر فوق العاده خوبی هستند ولی نمی توانم هیچ نظری راجه به این سوال بدهم .

 

چون ایشان هم خیلی کم بازی می کنند ولی وقتی بازی می کنند به چشم می آیند .
به نظر من بازیگر خیلی خوبی است و بله باهاتون موافقم که خیلی نزدیک هستند یه آن سیستمی که من می گویم که یک بازیگر خیلی خوب است که گزیده کار باشد . به نظرم ایشان هم گزیده کار هستند تا یک حد بسیاری و خانم هدیه تهرانی .
دقیقاً
بله . من سعی می کنم این راه را بروم .
حالا درباره ی گلشیفته ی فراهانی اگر بخواهید مقداری صحبت کنید ، نمی دونم اخبار اخیر را شنیده اید یا نه که یک فیلم باری کرده به کارگردانی ریدلی اسکات ، کنار لئوناردو دی کاپریو و ...
بله . شیندم یک چیزهایی .
ایشان الآن از ایران رفتند . فکر می کنید که به جایی می رسند در هالیوود ؟ یعنی یک مقداری اگر بخواهید در این مورد صحبت کنید ، حالا هر چی که لازم می دانید بگویید .
من ترجیح می دهم در این مورد اصلاً هیچ صحبتی نکنم .
در واقع ما در مورد کل بازیگرها منظورمان است . خانم فراهانی را مثال زدیم .
دقیقاً . من باز هم چیزی نگویم فعلاً بهتر است .
اگر به خودتان پیشنهاد بشود ؟
من ترجیح می دهم در مملکت اسلامی خودم کار کنم .
خب در ایران به آن چیزی که می خواهید رسیده باشید . مثلاً خانم فراهانی دیگر برای خودش کسی شده بود . فکر می کنم یک پله پیشرفت کرده در ایران . شما هم ممکن است این جا به یک پله ای برسید ، به آن حدی که می خواهید ، بعد یک فرصتی باشد که بروید یک پله بالاتر .
من ترجیح می دهم که تا زمانی که زنده ام در مملکت خودم فعالیت هنری داشته باشم .
حالا یک مقدار بیاییم بیرون از این ها . برنامه ی شوک را تا به حال شما دیده اید؟
نه متاسفانه . من برنامه های تلویزیونی را مگر یک سری سریال های خاص ماه رمضان که به شدت چون مادرم آدمی است که ماه رمضان ها دیگر خانه ی ما یک فضای خاصی حاکم است . هیچ کس حق ندارد روز را کاری بکند ، تا شب خودشان تلاوت قرآن می کنند ، مجلس های زنانه ی ختم انعام و این ها می گذارند ، سریال های تلویزیونی را دنبال می کند به شدت و من هم فراخور این اخلاق و این روندی که در این خانه است تسلیم هستم دیگر .
مثلا همین برنامه ی شوک ، درباره ی شیطان پرست هاست ، نمی دانم چیزی راجع به شان شنیدید یا نه .
نه متاسفانه .
هیچ چیز راجع به شیطان پرست ها نمی دانید ؟
چرا چیز هایی را شیندیم ، چیزهایی را می دانم .
اگر بخواهید یک حرفی برایشان بزنید .
نکنند واقعاً . نکنند . ببینید جوان ها در سن خاصی خیلی لغزنده اند . اگر الگوی درستی نداشته باشند به شدت در وهله ی نابودی و بدبختی می افتند . نمی خواهم خیلی شعاری اش بکنم چون واقعاً یک چیزی است که واقعیت است ، واقعاً یک چیزی است که وجود دارد . من می گویم که جوان اگر احساس کرد که دارد راهش را گم می کند ، برود سمت مذهب ، برود سمت دین . برود سمتی که به پوچی نرسد . من احساس می کنم که اکثراً کسانی به همین ورطه های شیطان پرستی و نمی دونم قرص های اکس زدن و چیزهای دیگر این ها آدم های فوق العاده بی عقیده و بی بند و باری هستند . کسانی هستند که از دین و مذهب دور می شوند و مطمئن باشید شما کسانی که از دین از مذهب دور می شوند به زودی زود در همین ورطه ها خواهند افتاد . چرا ؟ چون به پوچی می رسند . وقتی شما عقیده ای نداشته باشی به دین ، به مذهب ، به قرآن ، به کتاب ، به هر دینی ، من خودم چون مسلمان هستم حالا خودم را مثال می زنم . انسان بی عقیده و بی دین و ایمان سریعاً به پوچی می رسد و وقتی شما به پوچی رسیدی دیگر برایت مهم نیست معتاد شدی ، ایدز گرفتی ، بد بخت شدی ، اصلاً دیگر چیزی برایت مهم نیست چون به پوچی رسیدی ، چون دیگر زندگی هدفمندی را دنبال نمی کنی . شما وقتی که ایمان داری ، شما وقتی که مثبت می اندیشی ، زندگی سالم داری هدفمند است زندگیت . وقتی از این ریل خارج می شوی مثل قطاری می مانی که از ریل درست و صحیحش خارج می شود ، دیگر فرقی نمی کند که بیفتد در دره ، چپ بشوی ، آتش بگیری ، واگن هایت بسوزد . متوجه اید ؟ من توصیه ای که بهشون دارم این است که بروند تفریحات سالم بکنند ، ورزش بکنند . الآن ما در مملکت اسلام یمان ، جامعه یمان خیلی فضای ورزشی های مناسب و ارزان الآن فراهم شده است . من چون خودم در این فضا هستم و مربی گری دارم می کنم ، الآن با قیمت های فوق العاده ارزانی همه می توانند بیایند ورزش کنند .
شما خودتان کجا هستید ؟
یک باشگاه خصوصی سمت زعفرانیه .
اکثر نقاط ، مخصوصاً قسمت های غرب و شرق تهران الآن شما هر جا بروید استخر هست ، باشگاه های تنیس هست ، باشگاه های بدن سازی هست و با قیمت های خیلی مناسب . متوجه اید ؟ یعنی این جوری نیست که بگویند فضا فراهم نیست مجبورند به این سمت و سو ها کشیده بشوند . راحت می توانند با اقل هزینه ها بروند به امکانات خوبی دست رسی پیدا کنند ، ورزش کنند ، نماز بخوانند ، به سمت مذهب بروند تا این که خودشان را نجات بدهند . این ها اولین آسیبی که می رسانند به خودشان است ، به جسمشان است ، به روحشان است و به فکر و آن تمرکز زندگیشان است و چرا ؟ وقتی آدم می تواند خوب و سالم زندگی کند چرا بدی ؟ چرا سمت و سوی بد ؟
در مورد محیط سینما فکر نمی کنید یک مقداری با مذهب مغایرت داشته باشد ؟
نه .
یعنی می گویند محیطش بد است و ... .
ببینید من فکر می کنم که هر ارگان ، هر سازمانی که در نظر بگیرید ، می توانید هم خوب درش باشید ، هم بد . یعنی شما محدود ترین سازمان ها یا ادارات هم در نظر بگیرید شما نخواهی سالم زندگی بکنی به عنوان یک فرد در آن سازمان ، در آن شرکت ییا در آن ارگان می توانید که آن جا به هم بریزید و می توانید که خودتان را خراب کنید و حتی در یک محیط آلوده هم می توانید زندگی کنید کما این که من هیچ اعتقادی ندارم که سینما آلوده است ، بلکه من معتقدم که شرط این است که خودت سالم باشی و خودت چطور فکر کنی . خودت سالم فکر کنی و سالم زندگی کنی در آن محیط ، سالم هم خواهی ماند و فراخور همان طرز تفکرت محیطت را هم سالم می کنی . پیغمبر اکرم (ص) می فرمایند که : مثال یک آدم فاسد در یک جا مثل کسی می ماند که در یک کشتی نشسته باشد و بخواهد فقط جای خودش را سوراخ بکند . خب حرفش هم در ظاهر منطقی است . خب می گوید من فقط جای خودم را سوراخ می کنم به کسی ربطی ندارد ولی آن قایق غرق می شود ، کل سرنشینانش به زیر آب می روند . همین است . پس چه قدر قشنگ است ، چه قدر خوب است که آدم در محیطی که کار می کند ، مخصوصاً کسانی که الگو قرار می گیرند و بازیگرهای نازنین ما بهتر است که سالم زندگی کنند تا محیطشان به فراخور اخلاق و رند زندگیشان سالم بماند .
حالا نظرتان راجع به دستمزدهای بازیگرها چیست ؟
دستمزدها به نظر من خیلی دستمزدهای بالایی نیست . کلاً بازیگری کار پر در آمدی نیست برعکس چیزی که در جامعه نشان می دهد . الآن ما هر جا می رویم می گویند خانم قمر شما دیگر چرا ؟ بابا من که چی ؟ من دارم سه جا کار می کنم هنوز در هزینه ام مانده ام ولی کلاً کسانی که می خواهند پول دار بشوند توصیه نمی کنم که بیایند این سمت برای این که واقعاً شغل نان و آب داری نیست دستمزدهای سوپراستارهای ما نسبت به جاهای دیگر خیلی کمتر است .
فکر می کنید چهره چه قدر تاثیر دارد برای یک بازیگر در سینما ی ایران ؟
بی تاثیر نیست . شاید نصف قضیه باشد در سوپراستاری ولی ما می توانید اصلاً چهره ی خوبی نداشته باشید ، هیچ فیزیک خوبی نداشته باشید ولی مثل آلپاچینو یا مثل مثلاً خیلی از بازیگرهای خوب ماندگارمان تبدیل بشویم به یک چهره ی واقعاً سوپراستار و آرتیست ولی خوب در ایران من نمی توانم منکر این قضیه باشم که حداقل نصف قضیه است . خیلی تاثیر دارد .
اسم تعدادی از هنرمندان روز را می بریم و شما هر چه می خواهید در موردشان بگویید :
مهران مدیری : یک طنز پرداز .
رضا عطاران : یک بازیگر و طناز .
باران کوثری : بازیگر جوان .
گلشیفته فراهانی : واقعاً یک بازیگر ، یک بازیگر خوب ، یک هنرمند خوب . یک بازیگر توانا .
محمدرضا گلزار : یک سوپراستار .
مهناز افشار : یک بازیگر سوپراستار .
بهرام رادان : آن هم یک بازیگر سوپراستار .
پس یعنی سوپراستار ولی بازی هم بلدند .
بله .
فکر نمی کنید وجود همچین بازیگرهایی مثل گلزار در سینمای ایران لازم است ؟ چون فیلم هایی مثل آتش بس داریم که مسلماً سبک خاصی از بازیگری را دنبال می کند که گلزار بسیار خوب از عهده ان بر امده .

ببینید من احساس می کنم سینمای ما به همه صنف بازیگر نیاز دارد . بازیگری که صرفاً هنری است ، بازیگری که هم فیزیک خوبی دارد ، بازیگری که صرفاً یک فیزیک فانتزی و بازی ندارد . به نظر من وجود همه ی بازیگرها در سینما لارم است . امثال آقای عزت الله انتظامی ، از این طرف امثال خانم فاطمه معتمد آریا ، از آن سمت مثلاً خانم تهرانی ، خانم افشار ، آقای گلزار ، این ها به فراخور فیلم نامه های مختلف و بازی های مختلف باید حضور داشته باشند . اصلاً لازم است حضور این ها .


و در آخر کامبیز دیرباز : یک بازیگر خوب .


فقط همین ؟

چی بگویم ؟

یک مقدار بیشتر . شما با ایشون همبازی بودید  .

خب آقای دیرباز یک کاراکتر در در واقع نمی شود گفت خیلی عجیب و خیلی حالا غریب . یک انسان متعهدی است به کارش . واقعاً لحظه ای که جلوی دوربین می رفت من احساس می کردم که تمرکزش صرفاً فقط روی نقشش بود . آدم بی حاشیه ای است . این جوری به شما بگم . آقای کامبیز دیرباز یک آدم متعهد بی حاشیه است .


نویسنده ی خاصی مورد علاقه یتان نیست که بخواهید اسم ببرید ؟

چرا . پیمان قاسم خانی .


کلاً علاقه یتان به طنز است ؟

نه نه . فیلم نامه نویس های خوبی داریم ما . آقای محمدهادی کریمی و آقای پیمان قاسم خانی و خیلی های دیگر .


اگر نقش طنزی در تلویزیون به شما پیشنهاد شود آیا قبول خواهید کرد ؟

آره بازی می کنم . بستگی دارد به این که مردم و مخاطب چه قدر بخواهند . و خوشبختانه مردم ما مردمان شادی اند . مردمانی اند که طنز را دوست دارند . من احساس می کنم که اگر یک نقش خوب باشد ، حتی در تلویزیون شاید یک زمانی رفتم و بازی کردم .


سخن پایانی ...

خیلی خوشحالم که یک عده از جوانان با ذوق و عاشق هنر، با هم جمع شدن و می خواهند با هم یک فعالیت داشته باشند در عرصه هنر و هنرمندان سینما و تلویزیون این کشور دارند زحمت می کشند، آشنا شدم، یک مصاحبه با شما داشتم، خیلی خوب بود و این مصاحبه من، واقعا از صمیم قل